
می خوام یه قصری بسازم پنجر هاش ابی باشه من باشم تو باشی یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکونم شاید بگی دوستم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری
می خوام برات از اسمون یاس های خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو را تو خواب گل ها ببینم
امشب می خوام تو اسمون عکس چشا تو بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاه تو بکشم
امشب می خوام برای تو فال حافظ بگیرم اگه که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا کنم
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدا حافظی پرنزنی تنها ن نری
یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمی شه زندگی بی تو کم رنگ نمی شه
اگه بری شبا چشمام یه لحظه هم خواب ندارن اسمون های ارزو یه جرعه مهتاب ندارن 
ای کاش منم تو اسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی یه اهو صحرایی بودم
ای کاش بدونی چشاتورا به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم 
تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ نم نم هوای رفتن کنی مرگ گلای مریم نگاه کن و برایم بگو
بگو می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمدونی نامه داره تموم می شه 
مثل تموم نامه ها اما تو مثل اسمون عاشقی و بی انتهای.............
.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
اگه بري هيچ وقت فراموشت نم کنم
اگه بري هيچ وقت فراموشت نم کنم
چون از ته قلبم دوست دارم

الهي کساني که دل يارشان را مي شکنند از زمين پاک کن
الهي کساني که عشق را باور ندارن چشم بصيرت ده
لهي همه را به عشق شان برسان
.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
خوشبختي
بهترين شعر، شعر زندگي است. شعري است كه از خاموشي غم انگيز شب، از حركت كشتي در دل دريا، از راههاي پرگلي كه بسوي نهرهاي ناشناس مي رود، از رنجهاي بيحاصل از بامدادهاي تلخ، از طعم بوسه هايي كه رد و بدل نشده، از عشق بي عشق سخن مي گويد.

زندگی فی نفسه مانند یک بوم سفید نقاشی است؛ هر چه بر روی ان بکشی همان می شود. می توانی رنج و محنت بر روی آن نقاشی کنی، از طرف دیگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر ان بیفکنی. شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. تو می توانی طوری از این آزادی استفاده کنی که زندگی ات به جهنم تبدیل شود، یا طوری که زندگی ات آکنده از زیبایی، نیکی،شادی و صفات بهشتی گردد. این به تو بستگی دارد. انسان دارای این ازادی است. دلیل اینکه در دنیا رنج و محنت وجود دارداین است که آدم ها نادان هستند و نمی دانند بر روی این بوم چه نقاشی کنند.
بي
بي شك همه ما انسانها بدنبال خوشبختي هستيم. آنچه بديهي و روشن است اين است كه هر كس با بينش، شناخت و طرز تفكري كه نسبت به زندگي خود و دنياي پيرامونش دارد، تعريف خاصي از خوشبختي ارائه خواهد داد. مسلما ديدگاه و بينش انسانها متفاوت است و هر يك از ما در محيط هاي خانوادگي متفاوت، با سلیقه ها، اصول وعقايد و فرهنگ هاي متفاوتي نيز زندگي مي كنيم.حتي دو نفر با فرهنگ و امكانات مشابه نيز ممكن است ديد و نگرش متفاوتي از خوشبختي داشته باشند.
هر كس به نوعي در تكاپو و كوشش است كه به خوشبختي واقعي كه ضامن زندگي حال و آينده است، نائل آيد در صورتيكه بسياري از ما از درك خوشبختي واقعي عاجز و ناتوانيم. در بسياري از مواقع ، خوشبختي خود را به ديگري نسبت مي دهيم. بعنوان مثال، قبل از ازدواج تصور مي كنيم كه اگر با فلان شخص ازدواج كنيم حتما خوشبخت خواهيم شد. اما ايا ضامن خوشبختي ما ديگري است؟!
.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
كاش ميديدم؟

شبي پرسيدمش با بي قراري به غير از من کسي را دوست داري؟
شد اشک چشمانش از شرم جاري!
ميان گريه هايش گفت آري ** اون نه گريه مي کنه نه شرم داره تازه دستي بخواه هم هست
منم ديگه نبايد ديگه در مورد اين موضوع حرف بزنم
چون ديگه برام مهم نيست جز اينکه خودش و درست کنه
منم مثل اون بي مر فعت نيستم برم با کس ديگه
نه اين که به اميد اون باشم نه مي خوام خودم باشم خود
.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
غافلان

.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
مخواهم بد از تو بمیرم
می خواهم پیش از تو بمیرم
آیا آن که بعد می میرد
آنرا که پیشتر مرده
خواهد یافت ؟
پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم
می خواهم که مرا بسوزانند
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر طاقچه ی اتاق تو
آن ظرف را
از شیشه ای شفاف کن
تا درونم را ببینی
می بینی فداکاریم را ؟
از خاک شدن دست می کشم
از گـُل شدن دست می کشم
تا کنار تو باشم
خاکستر می شوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه وقتی تو هم مُردی
می توانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو ، خاکستر من
تا اینکه عروسی حواس پرت
و شاید نوه ای بازیگوش
بیرونمان بیاندازد
اما دیگر چنان درهم شده ایم
که حتی اگر ذره ای از ما بردارند
اتم به اتم پیش هم نشسته ایم
با هم به روی زمین پخش می شویم
روزی اگر نَمی بر گیریم
حتماً دو شکوفه خواهیم شد
یکی تو
یکی من
نمی خواهم به این زودی بمیرم
تازه تو آمدی
می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛
با تو
مرگ نمی تواند به هراسم افکند
تو تازه ای
تازه ی تازه
.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
یاس 2
از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ؟ گفتم زندگیمو . قهر کرد و رفت ولی نمیدونست تموم زندگیمه!!!

.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
تقدیم به تو ای هستی بخش تمام هستی من ...

.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
ياس 3

خواستم عشق را معني کنم...
.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
اوني كه مي خواست پيدا كرد....

.................................................
نوشته شده توسط مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
یاس 4

.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
ياس 5

تقديم به تو
.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
ياس 6

پس كي مياي!!؟؟
.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|
یاس 7
غروب تنهایی

.................................................
نوشته شده توسط یاسر و مرتضی |
لينک ثابت | موضوع:
|