تبليغاتX
کافی نت یاس اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد
ياس
ياس 2
یاس 3
یاس 4
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته اوّل آبان 1385
یاسر و مرتضی
مرتضی
۞ آنچه شما نيازداريد ۞
سايتي براي دانلود نرم افزار
دریای غم


تعداد بازديدها:
_هستم ؟ نیستم ؟ چه خبره اصلاً_
  • کيستم من ؟ پسري آميخته با درد يا که يک درد بزرگ ،شايدم صندوقچه درد من ندانم کيستم ! از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت ؟ پسري از جنس بارانم ؟ ! يا که يک درياي غم،شايدم صحراي غم ! من ندانم کيستم ؟! چيستم ؟! چه کسي مي داند ؟ يکتا خالق هستي ! يافتم کيستم ! آري من تنها ، بنده ي اويم .... ---------------------------------------------- زندگي مي گويد سهم تو تنها درد و اشک است مي گويد سرنوشت تو را با اشک رقم زده ايم و تو را با درد آميخته ايم . مي گويد تو از جنس باراني اما نمي دانم چرا هميشه دلم باران مي خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در ميان قطرات باران پنهان شود . زندگي به من آموخت که هيچ چيز و هيچ کس نيستم و تنها بايد مطيع يکتا خالق هستي باشم . آري ! زندگي به من آموخت که بسوزم و با زندگيم بسازم پس لب از لب باز نمي کنم و مي سوزم و مي سازم ، آري سوختن ، هيچ نگفتن ، هنر است و تنها مي گويم : اين نيز مي گذرد ... حرفهاي يك دل : بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب كنار نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم بيا ما نيز مثل روح باران به روي يك رز تنها بباريم بيا در باغ بي روح دلي سرد كمي رويا ي نيلوفر بكاريم بيا در يك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بار قلبي را شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم بيا به احترام قصه عشق به قدر شبنمي مجنون بمانيم بيا گه گاه از روي محبت كمي از درد ليلي بخوانيم بيا از جنگل سبز صداقت زماني يك گل لادن بچينيم كنار پنجره تنها و بي تاب طلوع آرزوها را ببينيم بيا يك شب به اين انديشه باشيم چرا اين آبي زيبا كبود است شبي كه بينوا مي سوخت از تب كنار او افق شايد نبوده ست بيا يك شب براي قلبهامان ز نور عاطفه قابي بسازيم براي آسمان اين دل پاك بيا يك بار مهتابي بسازيم بيا تا رنگ اقيانوس آبيست براي موج ها ديوانه باشيم كنار هر دلي يك شمع سرخ است بيا به حرمتش پروانه باشيم بيا با دستي از جنس سپيده زلال اشك از چشمي بشوييم بيا راز غم پروانه ها را به موج آبي دريا بگوييم بيا لاي افق هاي طلايي بدنبال دل ماهي بگرديم بيا از قلبمان روزي بپرسيم كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم بيا يك شب به اين انديشه باشيم به فكر درد دلهاي شكسته به فكر سيل بي پيايان اشكي كه روي چشم يك كودك نشسته به فكر سيل بي پايان اشكي كه ر.ي چشم يك كودك نشسته به فكر اينكه بايد تا سحرگاه براي پيوند يك شب دعا كند ز ژرفاي نگاه يك گل سرخ زماني مرغ آمين را صدا كرد به او يك قلب صاف و بي ريا داد كه در آن موجي از آه و تمناست پر از احساس سرخ لاله بودن پر از اندوه دلهاي شكيباست بيا در خلوت افسانه هامان براي يك كبوتر دانه باشيم اگر روزي پرستو بي پناهست براي بالهايش لانه باشيم بيا با يك نگاه آسماني ز درد يك ستاره كم نماييم بيا روزي فضاي شهرمان را پر از آرامش شبنم نماييم بيا با بر گ هاي گل سرخ به درد زنبقي مرهم گذاريم اگر دل را طلب كردند از تو مبادا كه بگويي ما نداريم بيا در لحظه هاي بي قراري به ياد غصه مجنون بخوابيم بيا دلهاي عاشق را بگرديم كه شايد ردي از قلبش بيا بيم بيا در ساحل نمناك بودن براي لحظه اي يكرنگ باشيم بيا تا مثل شب بوهاي عاشق شبي هم ما كمي دلتنگ باشيم كنار دفتر نقاشي دل گلي از انتظار سرخ روييد و باران قطره هاي آبيش را به روي حجم احساس پاشيد اگر چه قصه دل ها درازست بيا به آرزو عادت نماييم بيا با آسمان پيمان ببنديم كه تا او هست ما هم با وفاييم بيا در لحظه سرخ نيايش چو روح اشك پاك و ساده باشيم بيا هر وقت باران باز باريد براي گل شدن آماده باشي
    یاس

     

    به وبلاگ خصوصی کافی نت یاس خوش آمدید.

    آدرس : قزوین ـ خیابان دانشگاه بالاتراز آموزشکده فنی کافی نت یاس

    E-mail : info.yasnet@yahoo.com

    تلفن: ۳۶۷۰۳۰۳

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    امشب
    Entry for June 07, 2007 magnify
    امشب تبي غريب تموم وجودت رو گرفته .تنت مي سوزه و تو نمي توني هيچ كار كني. همينطوري كه اين نشستي چشاتو مي بندي و با خودت مرور مي كني تموم خاطراتت رو
    روزهاي شاد و پر اميد؛لحظه هاي پر غم كه فكر مي كردي ديگه اين غم تو رو مي كشه
    لحظه هايي كه غم دلت رو به هيچ كس نمي تونستي بگي.گريه هاي پنهوني و لحظه هاي دلتنگي.هر وقت كم مياري ياد اون مي افتي.صداش مي كني و عاجزانه ازش مي خواي كه دستت رو بگيره اما بعضي وقتا خجالت مي كشي.از اين همه لطف اونو نا سپاسي خودت
    از اين همه نعمتي كه بي دريغ بهت ارزوني كرده و تو حتي شكر يكيشو نمي توني به جا بياري .اشك امونت رو مي بره وقتي كه فكر مي كني چقدر مهربونه اينكه هميشه باهاته
    و تو غافلي از اينكه مگه مي شد از اين مهربونتر باشه و نبوده از اينكه چرا اينقد دلش رو مي شكني.با تموم چيزايي كه خودش بهت هديه كرده نا فرماني اونو مي كني از اينكه كاش مي تونستي بشناسيش كاش مي تونستي كسي بشي كه بهت افتخار كنه و كاش.........فقط مي دوني دوسش داري و بهش ميگي خدايا اگه با كارام دل مهربونت رو آزردم بهم خرده نگير كه از سر جهل بوده نه قصد خدايا مي دوني با تموم بديام دوست دارم و ازت مي
    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    بیش از اینها
     

       

    Entry for June 19, 2007 magnify
    تصور کن .ترک هایی میان چهره ام را و شکستن تصویرم .این قاب عکس در دست کیست؟ تو ... ؟
    برایم مهمانی نگرفتند.گفتند دستانت گناه کارند.صدایم را خفه کردند و چشمانم را که خیسه خیس بودند بستند.من ندیدم چه کسی او را ربود.اما وقتی که نور دیدم گفتند:خودم مقصر ترین هستم .
    آری یواش سکوت آغاز کن
    در کنج تنهایی حتی خداوند نمی آید.حتی نه نور است نه روشنی
    تاریکی وتنهایی وحسرت .فقط همین.می فهمی ...من در درون تاریکی مانند یک گیاه کوچک پرز دار چیزی که چندش آور است.اما کمی ظعیف دنبال نور می گردم.حتی همان باغبان خانه ی کناری
    با آن که فهمیده است تنهایی ام چگونه است دستی برای کنار زدن پنجره دراز نمی کند.من نور می خواهم.این جا تمام دیوار ها مرا می خورند.انگار سقف دارد مرا نگاه می کند.شاید کسی نداند.اما تو
    خوب می فهمی من در نجابت نگاه اولت در هر کدام از دعوا های خوب بچگی در داد کردن ها حتی تمام قهر ها عشق می بافتم.شاید کسی نداند.اما تو می دانی خوب من در چشم باد نشستم.خورشید را در قفس اسیر کرده ام. من ماه را عاشق خود کرده ام.اما فقط تویی تک پسر رویای من.هر چند پرنده ها بسیار اند.اما تمام چه چهه هایم برای توست.من جفت نمی خواهم.من روح گم کرده ام را می خواهم.
    آری قبول.من در میان علف ها دراز کشیده ام.اما برای تو شاید کمی روی گل تو را احساس کنم. تنها فقط همین.حتی اگر خورشید را دهند مرا یا آسمان کند مرا نگاه حتی اگر یک کهکشان پر از سمن مرا صدا کند تک یاسمن تویی.کسی که من برای آن خواهم نشست و خواند
    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    هر وقت خنديدم

    هر وقت خنديدم گفتن ديوونه‌ای٬هر وقت گريه کردم گفتن بچه‌ای

    خواستم حرف بزنم گفتن پر حرفی٬ساکت نشستم گفتن

    ٬تو فکر که هستی شايد عاشقی٬حالا هم که عاشق شدم

    ميگن اصلاً کارت درست نيست ٬ به نظر شما

    بايد چيکار کرد تو اين دنيا

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    «ناگهان چه زود دير مي شود»

     

     يك نفر نيست كه غم هاي مرا بشناسد
    دل عاشق , دل تنهاي مرا بشناسد
    حجم خاكستري غربت تنهايي من
    يك نفر نيست كه دنياي مرا بشناسد
    يك نفر نيست كه از خاموشي چشمانم
    شب يلداي غزل هاي مرا بشناسد
    سفر عشق به آبادي خاموش دلم
    يك نفر نيست كه ردپاي مرا بشناسد
    يك نفر نيست كه در نيمه شب دلتنگي
    غم پنهان , غم پيداي مرا بشناسد
    يك نفر نيست كه از شعله سوزنده اشك
    طلب عشق و تمناي مرا بشناسد
    دلم آويخته از دار پريشاني ها
    يك نفر نيست مسيحاي مرا بشناسد
    يك نفر نيست كه غمهاي مرا بشناسد
    دل عاشق , دل تنهاي مرا بشناسد

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    دوباره تنها شده ام

      دوباره تنها شده ام ‚ دلم نمي خندد ‚ غصه ها كليد صندوقشان را در قلب من يافته اند و هيچ آب زلالي براي شستشوي قلب شكسته ام به خانه دلم سر نمي زند.
    دوباره دلم گرفته ‚ دوباره دلم هواي تو را كرده...
    قلمم را بر مي دارم و با مركبي از آب رودخانه ها از ابر سپيد بالاي سر در خانه ات سخن مي گويم ‚ دوباره فرشتگان يادت را برايم مي آورند و باز هم از تو خبري نيست .
    دلم براي ديدنت پر مي مي كشد دلم مي خواهد دوباره به سوي آغوش پر مهرت قدم بگذارم و چون قطره اي در امواج خروشان سخاوتت غرق شوم.
    تو را كجا مي توانم بيابم ؟
    در چشمان به انتظار نشسته يك عاشق؟ در قلب پيرزني كه نام تو را فرياد مي زند ؟ يا در داستان نويسنده اي كه براي هميشه قلمش رامي شكند؟
    دلم مي خواهد وقتي شبنم روي گلها بيدار مي شود برايت نامه بنويسم .
    دلم مي خواهد نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني كوچه باغ محبتها بفرستي.
    دوباره تنها شده ام ‚ تنهاي تنها‚ مگر بغير از تو كس ديگري را هم دارم كه تنهايي ام را برايش معناكنم ‚ مي خواهم هميشه از تو بنويسم.
    هميشه فقط براي تو شعر بسرايم و ! هميشه با شبنم گونه هاي تو لحظاتم بهاري شود
    دوباره شب فرا مي رسد و تپش قلب مرا كيست كه آرام كند ؟
    دوباره سايه ات را روي ديوار كوچه مان مي بينم
    دلم مي خواهد ابرهاي سياه كنار بروند و تلالو وجودت همچو خورشيد فروزان تمامي وجودم را روشن كند .
    تا صبح به انتظار مي نشينم و فردايي را با اميد آغاز مي كنم.
    با اميد به آمدنت‚ با اميد به سپيد شدن لحظه هاي تاريك
    و با اميد به روشن شدن شب تنهايييييييييييييييييييييييييييي

     

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    کاش می شد ولی......................

    کاش می شد ولی......................

    می خواهم از اقیانوس گرم نگاهت شعر بسازم و از دریای خروش نگاهت که بیانگرمهر و عاطفه ات

    می باشد خرمن گیرم ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را پاک می شستم و ماه بودم تا قلبت را نورانی

    می کردم و اگر خورشید بودم بر قلبت می تا بیدم و اگرباد بودم علفهایت با خود می بردم ای کاش پرنده ای

    بودم و بر آسمان نیلگون قلبت پرواز می کردم.

    اما افسوس... افسوس و صد افسوس که نه باد و نه باران و نه پرنده هستم

    تقدیم به کسی که به اندازه ی ستاره های آسمون دوستش دارم

    در دفتر سپیدم یادت همیشه جاری است ،اسمت برای گلها فریاد بی قراریست،آینیه ی دو چشمت خورشید

    بی غروب است.در قلب نگاهت آهنگ برباریست

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    اگه داشتم تورا

    اگه داشتم تورا

    اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت
    شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت
    اگه داشتم تو رو رسوای عبادت می شدم
    دلم این خسته عاشق یه خدای دیگه داشت

    اگه داشتم تو رو اون قصه نویس
    واسه من یه قصه های دیگه داشت
    می دونم زندگی اینجوری نبود
    مرد عاشق یه شبهای دیگه داشت

    اگه داشتم تو رو اون میخونه که جای منه
    شبها اونجا جای من یه بینوای دیگه داشت
    نمی گم با تو واسم، گریه دیگه گریه نبود
    با تو این زمزمه ها یه های های دیگه داشت

    می دونم پیش تو آروم می شدم حتی اگه
    قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشت
    اگه یارم می شدی، صاحب دنیات می شدم
    فکر نکن چشمهای تو یه آشنای دیگه داشت 
     

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    يک پند... :[بشنو از من چون حکایت می کنم]

    در انتظار فرصت عمری تباه کردم...فرصت جوانیم بود من اشتباه کردم

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    تجربه
    اگر قلب تو مکث کرد اگر چیزی به توفقش واداشت اگر کلام، در گلوگاه تو از رسیدن به مقام تکلم به دور ماند و اگر دستهایت پرواز کردن را فراموش نمود. ماتلیده! عشق من! لبهایت را برای من به جای گذار. زان رو که واپسین بوسه می بایست با لبهای من همراه شود تا آن بوسه جاودانه در دهان تو باقی بماند چنان که با من ادامه می یابد تا لحظه ی مرگ، تا واپسین نفس. در حال بوسیدن لبهای سرد تو خواهم مرد در حال نوازش غنچه های تنت در جستجوی نور چشمانت حتی اگر بسته باشند. و زمین ما را در آغوش خواهد گرفت اگرچه بسوی مرگی منفرد پیش می رویم، برای ابد اما با ابدیت یک بوسه، باز زندگی خواهیم کرد. پابلونرودا .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    لغت نامه

    لغت نامه

     

    لغت نامه

     

    عشق:شمع بااشک ولی بدون دود

     

     

    اسکناس:کاغذ همه کاره

     

    سیم خاردار:دیوار تابستانی

     

     

    جیب:گاو صندوق لباس

     

     

    جواز دفن:گذر نامه ی اون دنیا

     

     

    عشق:دریای طوفانی

     

     

    چراغ راهنما:پاسبان برقی

     

     

    دمپایی:نفر بر

     

    دوزاریش آنتن نمیده:نمیگیره.نمی فهمه

     

     

    پاک کن:مالش بر دانش

     

     

    هاونگ:لهستان

     

     

    عشق:جاده بی پایان

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    نامه ای به عشق
         

    می خوام یه قصری بسازم پنجر هاش ابی باشه من باشم تو باشی یک شب مهتابی باشه

    می خوام یه کاری بکونم شاید بگی دوستم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری

    می خوام برات از اسمون یاس های خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو را تو خواب گل ها ببینم

    امشب می خوام تو اسمون عکس چشا تو بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاه تو بکشم

    امشب می خوام برای تو فال حافظ بگیرم اگه که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

    امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا کنم

    یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدا حافظی پرنزنی تنها ن نری

    یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمی شه زندگی بی تو کم رنگ نمی شه

    اگه بری شبا چشمام یه لحظه هم خواب ندارن اسمون های ارزو یه جرعه مهتاب ندارن

    ای کاش منم تو اسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی یه اهو صحرایی بودم

    ای کاش بدونی چشاتورا به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

    تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ نم نم هوای رفتن کنی مرگ گلای مریم نگاه کن و برایم بگو

    بگو می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمدونی نامه داره تموم می شه

    مثل تموم نامه ها اما تو مثل اسمون عاشقی و بی انتهای.............

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    اگه بري هيچ وقت فراموشت نم کنم
    اگه بري هيچ وقت فراموشت نم کنم
    چون از ته قلبم دوست دارم

    الهي کساني که دل يارشان را مي شکنند از زمين پاک کن
    الهي کساني که عشق را باور ندارن چشم بصيرت ده         
    لهي همه را به عشق شان برسان

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    خوشبختي

    بهترين شعر، شعر زندگي است. شعري است كه از خاموشي غم انگيز شب، از حركت كشتي در دل دريا، از راههاي پرگلي كه بسوي نهرهاي ناشناس مي رود، از رنجهاي بيحاصل از بامدادهاي تلخ، از طعم بوسه هايي كه رد و بدل نشده، از عشق بي عشق سخن مي گويد.

     

    زندگی فی نفسه مانند یک بوم سفید نقاشی است؛ هر چه بر روی ان بکشی همان می شود. می توانی رنج و محنت بر روی آن نقاشی کنی، از طرف دیگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر ان بیفکنی. شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. تو می توانی طوری از این آزادی استفاده کنی که زندگی ات به جهنم تبدیل شود، یا طوری که زندگی ات  آکنده از زیبایی، نیکی،شادی و صفات بهشتی گردد. این به تو بستگی دارد. انسان دارای این ازادی است. دلیل اینکه در دنیا رنج و محنت وجود دارداین است که آدم ها نادان هستند و نمی دانند بر روی این بوم چه نقاشی کنند.

    بي

    بي شك همه ما انسانها بدنبال خوشبختي هستيم. آنچه بديهي و روشن است اين است كه هر كس با بينش، شناخت و طرز تفكري كه نسبت به زندگي خود و دنياي پيرامونش دارد، تعريف خاصي از خوشبختي ارائه خواهد داد. مسلما ديدگاه و بينش انسانها متفاوت است و هر يك از ما در محيط هاي خانوادگي متفاوت، با سلیقه ها، اصول وعقايد و فرهنگ هاي متفاوتي نيز زندگي مي كنيم.حتي دو نفر با فرهنگ و امكانات مشابه نيز ممكن است ديد و نگرش متفاوتي از خوشبختي داشته باشند.

    هر كس به نوعي در تكاپو و كوشش است كه به خوشبختي واقعي كه ضامن زندگي حال و آينده است، نائل آيد در صورتيكه بسياري از ما از درك خوشبختي واقعي عاجز و ناتوانيم. در بسياري از مواقع ، خوشبختي خود را به ديگري نسبت مي دهيم. بعنوان مثال، قبل از ازدواج تصور مي كنيم كه اگر با فلان شخص ازدواج كنيم حتما خوشبخت خواهيم شد. اما ايا ضامن خوشبختي ما ديگري است؟!

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    كاش ميديدم؟
     


    شبي پرسيدمش با بي قراري به غير از من کسي را دوست داري؟
    شد اشک چشمانش از شرم جاري!
    ميان گريه هايش گفت آري  **                              اون نه گريه مي کنه نه شرم  داره تازه دستي بخواه هم هست
    منم ديگه نبايد ديگه در مورد اين موضوع حرف بزنم
    چون ديگه برام مهم نيست جز اينکه خودش و درست کنه
    منم مثل اون بي مر فعت نيستم برم با کس ديگه
    نه اين که به اميد اون باشم نه مي خوام خودم باشم خود

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    غافلان

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    مخواهم بد از تو بمیرم

     

    می خواهم پیش از تو بمیرم

     آیا آن که بعد می میرد

                                           آنرا که پیشتر مرده

                                           خواهد یافت ؟

     پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم

     می خواهم که مرا بسوزانند

     خاکسترم را در ظرفی بریزند

                                           بر طاقچه ی اتاق تو

     آن ظرف را

     از شیشه ای شفاف کن

     تا درونم را ببینی

     می بینی فداکاریم را ؟

     از خاک شدن دست می کشم

     از گـُل شدن دست می کشم

                                           تا کنار تو باشم

     خاکستر می شوم

     تا با تو زندگی کنم

     آنگاه وقتی تو هم مُردی

     می توانی درون شیشه بیائی

     تا آنجا با هم زندگی کنیم

                                        خاکستر تو ، خاکستر من

     تا اینکه عروسی حواس پرت

     و شاید نوه ای بازیگوش

     بیرونمان بیاندازد

     اما دیگر چنان درهم شده ایم

     که حتی اگر ذره ای از ما بردارند

     اتم به اتم پیش هم نشسته ایم

     با هم به روی زمین پخش می شویم

     روزی اگر نَمی  بر گیریم

     حتماً دو شکوفه خواهیم شد

     یکی تو

                یکی من

                                          نمی خواهم به این زودی بمیرم

                                          تازه تو آمدی

     می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛

     با تو

     مرگ نمی تواند به هراسم افکند

     تو تازه ای

     تازه ی تازه

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    یاس 2
     

     از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ؟ گفتم زندگیمو . قهر کرد و رفت ولی نمیدونست تموم زندگیمه!!!

     

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    تقدیم به تو ای هستی بخش تمام هستی من ...

     

     

     

    من هستم ... زنده ام

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    ياس 3
     

    خواستم عشق را معني کنم...

     

     

     

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    اوني كه مي خواست پيدا كرد....

    .................................................
    نوشته شده توسط مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    یاس 4
     

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    ياس 5

    تقديم به تو

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    ياس 6

    پس كي مياي!!؟؟

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    یاس 7

    غروب تنهایی

    .................................................
    نوشته شده توسط یاسر و مرتضی | لينک ثابت | موضوع: |


    پرواز را به خاطر بسپار دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است مرا به ميهماني چشمانت دعوت کن و برايم گلداني بياور مي خواهم دلم را بکارم تا جوانه بزند هر گاه که... پيچک سبز دلم تمام خانه ام را گرفت فرياد خواهم کرد! نگاه کن! تمام خانه ام همرنگ چشم توست صفحه اصلي

    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! لينک  گزارش مشکل

    دریای غم
    سايتي براي دانلود نرم افزار مجاني
    سپهرصفدري
    لينک  گزارش مشکل

    ...ياس نت...